محمد مهدى ملايرى

258

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

او كه پس از شكست از بهرام و فرار از او سخت آسيب ديده بود . اما درحالىكه همه‌چيز بر وفق مراد او بود ، اركان سلطنتش ثابت و استوار و اعيان دولتش يك‌دل و يك‌زبان و سران و سرداران سپاهش سر به فرمان مىنمودند ، بحران ديگرى رخ نمود كه رفته‌رفته بر حدّت و شدّتش افزود و نشان داد كه آن‌چه به ظاهر مىنموده درواقع چنان نبوده ، و عوامل بحران‌زا كه از زمان هرمز در درون دولت ساسانى رخنه كرده بود در پشت همان شكوه و جلال دربار خسروپرويز هم هم‌چنان زنده و پويا بوده‌اند . اين بحران از جنگ ايران و روم سرچشمه گرفت و با نام سردار ديگرى از سرداران او يعنى شهر براز قرين گرديد و از اين‌كه رويدادها و حوادثى كه بين او و اين سردار اتّفاق افتاده نيز موضوع حكايتها و داستانهائى شده كه آنها هم به صورت كتابى جداگانه درآمده و در ادبيّات ساسانى شهرت يافته است مىتوان هم به اهمّيّت حوادثى كه اين شخص قهرمان آن بوده ، و هم به ژرفاى آن بحران پى برد . اين كتاب به عربى هم ترجمه شد و ترجمهء عربى آن به‌نام « كتاب شهربراز و ابرويز » معروف گرديد ، و نام آن در كتاب الفهرست ابن نديم زير همان عنوانى كه كتاب بهرام چوبين در آن ذكر شده ، يعنى : « نام كتابهائى كه ايرانيان در سرگذشت و داستانهاى راست پادشاهانشان تأليف كرده‌اند » و بلافاصله پس از كتاب بهرام چوبين آمده است « 1 » .

--> ( 1 ) - الفهرست ، ص 305 . نام اين سردار در نسخهء الفهرست به صورت شهريزاد نوشته شده كه تحريفى از شهر براز است . اين نام در كتابهاى عربى غالبا تحريف شده ، در تاريخ ابن اثير به صورت شهريران ، و در كتاب السعادة و الاسعاد به صورت شهر ايران ( ص 322 - 324 ) آمده ، ولى در تاريخ طبرى صورت صحيح آن شهربراز ذكر شده ( 1 / 1062 ) . براز شكل عربىشدهء وراز است كه امروز هم در لهجه‌هاى محلّى غرب ايران به‌جاى گراز گفته مىشود . در شاهنامه اين سردار همه‌جا به نام گراز ذكر شده . در دورهء ساسانى لقبهائى كه از نام حيوانات زورمند گرفته مىشده براى سرداران و دلاوران بىسابقه نبوده است . در لقبهاى اين دوران نامهائى چون خوگبد و اسب بد هم ديده شده . وراز يا گراز در نام اشخاص هم به‌كار مىرفته . پسر ماهويه مرزبان مرو هم كه نامش در داستان كشته شدن يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى برده شده به همين نام خوانده مىشده كه آن هم در كتابهاى عربى براز نوشته شده ( طبرى ، 2 / 2876 ) .